خرید بک لینک
ﻏــﺮﻕ ﺩﺭﺩﻡ ﻭﻟــﮯ ﻣﮯ ﺧـﻨـﺪﻡﺧـﻨـﺪﻩ ﺍﮮ ﮐـﻪ ﺗـﻠـﺨﯿـﺶ ﺭﺍ...ﻓـﻘـﻂ ﺧـﻮﺩﻡ ﻣـﮯ ﺩﺍﻧـﻢ ﻭ ﺧـﺪﺍﮮ ﺧــﻮﺩﻣــ..ﺑـﺪﺗـﺮ ﺍﺯ ﻧــﺎﻟــﻪ ﯼ ﮐـﻮﺩﻙ ﺍﺯ ﻣــﺎﺩﺭ ﺑــﺮﯾــﺪﻩ ﺷــﺪﻩﻋـﻤـﻖ ﺩﺭﺩ ﻣــﻦ ﺩﯾـــﺪﻧــﮯ ﻧــﯿـــﺴـﺖﺗـﻼﺵ ﺑـﯿـﻬـﻮﺩﻩ ﻧـﮑـﻦ ﺑـﺮﺍﮮ ﺩﻟـﺪﺍﺭﮮ ﺩﺍﺩﻧــﻢﺍﮔـﺮ ﺭﺍﺳــﺖ ﻣــﮯ ﮔـﻮﯾــﮯ ﻣــﺮﺍ ﺑــﺸﻨـﺎﺱ..ﺑـﻬـﺎﻧـﻪ ﻫــﺎﯾــﻢ ﺭﺍ...ﻟــﺞ ﮐــﺮﺩﻧــﻢ ﺭﺍ...ﺑــﭽـﻪ ﺷﺪﻧــﻢ ﺭﺍ...ﮐــﺞ ﺧــﻠــﻖ ﺷـﺪﻧــﻢ ﺭﺍ...ﺗــﻮ ﺍﺻــﻼ ﻣــﮯ ﺩﺍﻧــﮯ ﺑـﺎ ﺧـﻮﺩ ﺩﺭﮔــﯿــﺮ ﺑـﻮﺩﻥ ﯾـﻌــﻨــﮯ ﭼـــﻪ؟؟ﻭﻗــﺘــﮯ ﺩﻟــﺖ ﺑــﺨــﻮﺍﻫــﺪ..ﺍﻣــﺎ ﺷــﺮﺍﯾــﻂ ﺑــﮕــﻮﯾــﺪ ﺑــﯿــﺨـﻮﺩ ...ﻭﻗــﺘــﮯ ﭘــﺮ ﺑــﺎﺷــﮯ ﺍﺯ ﻫــﻮﺍﮮ ﺧـﻮﺍﺳــﺘـﻦﺍﻣــﺎ ﻫـﺮﺍﺱ ﺍﺯ ﺁﯾــﻨﺪﻩ... ﻭ ﺳـــﻮﺯﻥ ﺗــﻘـﺪﯾــﺮﭼــﻬــﺎﺭ ﺳــﺘـﻮﻥ ﺑﺪﻧــﺖ ﺭﺍ ﺑــﻠﺮﺯﺍﻧـــﺪ..ﺍﯾــﻦ ﺍﺳـــﺖ ﺳــﻬــﻢ ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫــﺎﮮ ﻣــﻦ...

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

"خـــداونـــدا" "نـــگـــذار" "دلـ..ـتنــگــش" باشــم....!!!! "وقــتــیكــه" حــتــی در"خـــیالـــش" هـــم "نــیــستــــم"....!!!!

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

سلامتی کارگری که صاحب کارش به نا حق زد تو گوشش.رفت که لباسشو عوض کنه بره خونه اما.یاد خرج مادر مریضش افتاد.یاد اجاره خونه... شهریه دانشگاه دخترش.برگشت به صاحب کارش گفت منو ببخشید ...

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند : شما چطور شصت سال با هم زندگی کردید؛ گفتند : ما متعلق به نسلی هستیم که ، وقتی چیزی خراب می شد؛ تعمیرش می کردیم نه تعویضش!

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

داری فکرمو تا جنون می کشی که مجبور شدم دور بشم از همه که هر عابری دید گفت چقد غمتو چشمای این آدمه چقد دوست دارم برای یه شب، فراموشی بگیرم برم تو خواب چشامو ببندم به رو غصه هام دیگه پا نشم از این تخت خواب حتی تو خواب و خیالم باز خواب تو و چشاتو میبینم آخه این چه عشقیه هر لحظه بخاطرش صد دفه میمیرم چقد گریه کردم شبا بی صدا چشایی که عادت به گریه نداشت منو تنهایی و این دردی که یه شب منو بی تو راحت نذاشت دارم مرگمو زندگی می کنم کجای دنیایی به دادم برس از اینکه با فکر کی آروم میشی همه وجود من شده استرس حتی تو خواب و خیالم باز خواب تو و چشاتو میبینم آخه این چه عشقیه هر لحظه بخاطرش صد دفه میمیرم ...

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

رو به روی همیم بازم مثه قدیم یه قهوه ی تلخ رو میز که نداره طعمی شرو کن بگو توام حال منو داری یا که نه ، خیلی خوب و سرحالی بگو ، من که همش واسه حرفات پایه بودم به ظاهر خوب از درون تیکه پاره بودم بگو بازم مثه همیشه می شنوم من ولی بخدا نداری حرف بیشتر از من این منم بدیا تو خونم رخنه کردن چون مثه قدیم نیستم الان کوه دردم آدمی که از همه کس ضربه خورده و آرزوهای سینشم خیلی وقته مرده دوباره باز حرفای تکراری بگو شاید آروم شم ... بگو حال منو داری

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

هرچه انسان تر باشیم زخمها عمیق تر خواهند بود...هرچه بیشتر دوست بداریم.بیشتر غصه خواهیم داشت...بیشتر فراق خواهیم داشتو تنهائی هایمان بیشتر خواهد شدشادیها لحظه ای و گذرا هستندشاید خاطرات بعضی از آنها تا ابد در یاد بماند...اما رنجها داستانش فرق می کندتا عمق وجود آدم رخنه می کندو ما هر روز با آنها زندگی می کنیمانگار که این خاصیت انسان بودن است....

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

لعنت به دختری که دل میبره ولی راحت خوردش میکنه ... لعنت به دختری که حرف زیاد میزنه ولی اصلا عمل نمیکنه ... لعنت به دختری که هوس میخواد نه نفس ... لعنت به دختری که دلش گاراژه نه پارکینگ اختصاصی ... لعنت به دختری که تن میخواد ازت به جای دل ... لعنت به دختری که قول میده ولی پاش نمیمونه ... لعنت به دختری که عشقو با اندازه دور کمر میسنجه ... لعنت به دختری که شعارش اینه که هر گل یه بویی داره ... لعنت به دختری که بازی با احساسات پسرا براش بهترین سرگرمیه ... لعنت به دختری که هوسش براش تصمیم میگیره نه عقلش ... لعنت به دختری که به غرور شکسته ی پسری میخنده ... لعنت به دختری که عاشقشی ولی دلش با یکی دیگست ... لعنت به دختری که از کلمه استفاده فقط سو استفادشو یاد گرفته...

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

دفتر عشـــق كه بسته شـدديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدمخونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدونبه پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدماونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودبد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدبراي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتحالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدتــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوبـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدمغــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتبازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدماز تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

راست می گفتی که دلسنگی و سنگی بیشتر در میان گوش ماهی های دریا نیستی پلک وجدان تو درخواب است حتی لحظه ای سر به زیر از بابت شرمندگی ها نیستی لااقل با من که نه، تو با خودت رو راست باش فکر من هستی هنوز آیا؟ بگو یا نیستی؟

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

منکه نخواستم بگذرم ازت آسونتو خواستی برم از پیشت با چشم گریوناز تو فقط فاصله هاش سهم من بودزندگی با تو واسه من خیالو رویا بودتوی خوابم دیگه نمیبینم تروحالا که منو نمیخوای باشه بزار برومنم میسبارمد به اون که بالای سرهخودش جوابتو میده منو از خاطرت میبره

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

آدم باید بعضی وقتا به خودش سیلی بزنه و بگه

احمق نمیخوادت اینقدر خودتو کوچیک نکن

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

دنیا دو روز استیک روز با تو و یک روز علیه توروزی که با توست،مغرور نباشو روزی که علیه توست صبور باش ...

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

دوست دارم اندازه ی ستاره های آسموندوست دارم اندازه ی دستای گرمو مهربوندوست دارم به قدری که فقط خدا درک میکنهدوست دارم هزار هزاردوست دارم نفس نفسدوست دارم بی حد و بسدوست دارم به قدری که این دل بی قرار منبا عشق تو تالپ تولپ تند می زنهمن عاشق عشق توام ؛همیشه عاشق می مونمهمیشه هم تا پای جون شعرها برات میخونم

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

هرگز احساس با تقوا بودن نکن هرگز تظاهر نکن که حق با توستهرگز گرفتار این دام نشوهرگز فکر نکن که دیگری خطاکار استاگر احساس کنی که حق با توست، همیشه دیگران را سرزنش میکنی و میپنداری که آنان اشتباه میکنندهیچکس را محکوم نکن و به خودت مغرور نشو. مردم را همانگونه که هستند بپذیربی هیچ قضاوتیآنان اینچنین هستند و تو کیستی که بگویی آنان درست هستند یا نادرست؟ اگر دیگران در خطا باشند رنجش را میکشند و اگر بر حق باشند برکتش را میبرند ولی تو کیستی که محکوم کنی؟

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

سلامتی بهروز وثوق که گفت:وقتی تاس ادم بدنشست یعنی بد نشستمن فرار نمیکنم ...فرار ادمو کوچیک میکنهولی من تا اخرشو میرم

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

در میان شعله های آتشاین غیرت و شرافت و مردانگی تو بودکه زبانه میکشید...در عجبمآن لحظه ای که جانت را کفِ دست گرفتیبه این فکر نکردی که فرزندانتاز گفتن " پدر " محروم میشوند..؟به این فکر نکردی که همسرتبا نبودن ات چه خواهد کرد..؟آسوده بخوابکه نامَتاز روی اتیکتِ لباسِ آتش نشانی پاک شدتا در آسمان این سرزمین حک شود.تو شهید شدیکه " از خود گذشتگی " زنده بماند.

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

تموم تموم تموم تموم تموم تموم تموم تموم تموم تموم خدا شب اخر زندگیم باشه دوسش دارم گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

روحم درد می کنددستانم با دست خوشبختی دست نخواهند دادسرد می شوم و سربی بازهمآیا نویدی هست؟افکارم را از خواب بیدار نکنیدپلک لحظه هایم را بیمار نکنیدچشم خسته ام را هوشیار نکنیدنگوئید نگون بختمحتی زمانیکه درد در وجودم پرسه می زندمن جهنمی نیستمنمی خواهم باور کنمکه دیر زمانیست مرده امشما متهم بودید نه منکسی چشمانش را به من ندادکسی خود را به من تقدیم نکردو سرانجام تن منحوس منتلخ و خشک و نگون بختهمه مغرور و بی حس بودندهمه می خواستند بمیرنددر این دایره بیهودگیخشونتسردردتهوعمن هم می خواستم عطر تنش را به وجود تلخم فرو ببرماما فرو رفتم!در منجلابی به نامهرگز ...

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

می دونم دلت خیلی از من پُره .. می دونم چه زجری داری می کشی همه زنـدگیتو به هم ریختم و .. عزیزم تو حق داری دلخور بشی منو با تموم بدی هام ببخش .. که هر لحظه از عاشقی دم زدم تو خواستی بمونی، بسوزی به پام .. منِ لعنتی زیر حرفم زدم چشاتو ندیدم، ازت دل بریدم دارم بی تو دنیامو از دست میدم پُر از بغض و دردی، چقدر گریه کردی می ترسم که هیچ وقت دیگه برنگردی نمی دونم اصلاً چرا بیخودی .. من از اون همه عاشقی رد شدم یه عمری برای تو جون دادم و .. فقط تو یه لحظه با تو بد شدم همون لحظه دنیام و وارونه کرد .. یه حسی چشامو رو عشق تو بست دلم از دل عاشقت دل بُرید ... دلت از همین دل بریدن شکست

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

سر در گمی ؛ سرگیجه ؛ کلافگینای صبر کردن ندارمراه پرواز کدام استدر جایی که کلاغ از من ازاد تر است!کز کرده در کنجیغمگین برای فرداو پشیمان از دیروزاین زندگیست ؟تو بگو آه رفیق خوبم خدا.......با من از عشق بگواز مهرشاید مرحمی باشد بر زخم نمک پاشیدهمن تنهایم رفیق مثل تو....رفیق خوبم خدا از خودت بگواز انجا بگو از دیار اسمانهاایا در انجا هم پشیمانند از اینده ای که هنوز نیامده..!ایا در انجا هم همه چیز در زبان است یا که ریشه در دل دارد..!ایا در انجا هم جوانه ها رو به زمین رشد میکنند!اه رفیق خوبم خدابا من از عشق بگواین واژه شگفت انگیزاز این ساده ترین واژه ی عجیببا من بگو رفیقبگو که تنهایم.................!!!!

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

دیگه براش مهم نیست باشم یا که نباشم میگه دوست ندارم میخوام که تنها باشم میگم چرا نمیخوای مثل گذشته ها شیم میگه بهتره دیگه از هم جداشیم میگم چرا تو سینه به جای قلب یه سنگه میگه دنیای نامرد منو اینجوری کرده میگم بی تو زندگی برام معنا نداره میگه اگه تو باشی دنیای من سیاهه میگم اگه تو بخوای میرم واسه همیشه میگه من از خدامه بهترین از این نمیشه میگم خدانگهدار بخند واسه همیشه میگه اگه بمیری خیالم راحت میشه

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

مرا از اين كه ميبيني پريشان تر چه مي خواهي از اين آتش به جز يك مشت خاكستر چه مي خواهي من از اوج نگاه تو به زير پايت افتادم بگو ديگر عزيز من بگو ديگر چه مي خواهي

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

شاید دیگه نبینمت گریه نکن ؛ بخاطر جدایی مون گریه نکن ؛ بزار که خــوب نگات کنم گریه نکن ؛ بخاطر تنهایی مون گریه نکن ؛ منم مثل تو دلگیرم ؛ منم بی عشق تو میمیرم گریه نکن ؛ منم مثل تو غمگینم ؛ یه روز دستاتو میگیرم گریه نکن ؛ شک نکن بی تو میمیرم ؛ باورم کن عاشقترینم ؛ یه روز دستاتو میگیرم خواهش میكنم گریه نکن ؛ هرجا باشم کنارتم ؛ هرجا باشم به یادتم ؛ گریه نکن غصه نخور من همیشه کنارتم ؛ شاید دیگه نبینمت گریه نکن

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

نکنه دلت ازم گرفته من بی خبرمنکنه بگی برو،نباش دیگه همسفرمگه غمگین باشی از دست دلم من میمیرممنی که سالها واسه چشمهای تو،دربه درممیدونی که بی تو من دق میکنم،ای عشق منبا دلم بازی نکن،نزار دیگه سربه سرمبیا و مثل قدیما،بگو حرفهای قشنگشعرهای قشنگ بگو،برام تو ای تاج سرمدوست دارم قولی بدی و دیگه تنهام نزاریمن همیشه با توام،نگو ازت بی خبرم

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

دیدی ای دل آخرش حرمت شکست, از منو تو برید و دلداری ببست؟!دیدی حتی حرمت اشکامو نگه نداشت, رفت و خیلی ساده رو تموم قول و قرارش پا گذاشت؟!آخ که دیدی آخرش منو تو بدنام شدیم, تو دادگاه دلش به جرم سادگی محکوم شدیم؟!حالا من موندم و این غصه ها یه دل شکسته و خاطره ها..حالا باید تا قیامت بسوزیم به تاوان گناه این اشتباه..اما بازم غصه نخور دل من ما هم خدایی داریم , تو روزگار سنگی یه روزگاری داریم ...

برچسب: نویسنده: مانی جعفری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 3:53

صفحه بندی